اگر تنهاترین تنهاها شوم
باز تو هستی !
آری تو که از پدر ومادر بر من مهربان تری !
ای عزیز ماندنی !
ای ناب سخت یاب !
تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من !
ای خوب خواستنی !
اکنون دستان دردمند ونیازمند خویش را بر آستان نیلوفریت
میگشایم واز تو
برای همسایه مان که نان ما را ربود نان !
برای یارانی که دل ما را شکستند مهربانی !
برای عزیزانی که روح ما را آزردند بخشش !
وبرای خویشتن خویش
آگاهی
عشق وعشق وعشق
میطلبم !!
آمین
چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زده به گوری ام !
چه بی تابانه تو را طلب میکنم
بر پشت سمندی گویی نو زین که قرارش نیست
وفاصله تجربه ای بیهوده است
بوی پیراهنت اینجا واکنون
کوه ها در فاصله سردند
درست در کوچه وبستر
حضور مانوس درست تو را میجوید 
!!
راز دل سوخته ام نگاه خسته ی تو بود و حرف شکفتنم کلام تو !
تکیه زده بودیم بر بنیاد عشق
اما چرا هر چه با هم ساختیم سست بود ؟
نگاه کن به ظرافت نگاه اشکبارم که چگونه از پشت صفحه ای لغزان وتار به چشمان تو مینگرد وبه نگاهی خیره میشود که گویای عشقی دروغین است .
ببین چه ساده میشکند حرمت سنگین غرورم !
توی عاشق دور میشوی و من فراموش میکنم عشق وزندگی را واز یاد میبرم
نگاهی را که مرا هراسان می جست !
اما لحظه ای صبر کن
دل من پر از حرفهای ناگفته است
لحظه ای بیندیش به آنچه که بودیم به عشقی که رویید و نگاهی که بی جواب
بر صفحه ی نوشته هایم جا ماند !
لحظه ای بیندیش که چه ساده شروع شد وهر چه را که در آن بود سوزاند !
چه ساده فراموش شد آنچه با هم ساخته بودیم !
صدایت میزنم
گوش بده
قلبم صدایت میزند
شب گرداگرد من حصار کشیده است
و من به تو نگاه میکنم
از پنجره های دلم به ستاره هایت نگاه میکنم
من به تو نگاه میکنم !!
تنها هنگامی که خاطره ات را می بوسم در می یابم
دیریست که مرده ام !
چرا که لبان خود را از پیشانی خاطره ی تو سردتر می یابم
از پیشانی خاطره تو ای یار !
ای شاخه ی جدا مانده !
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
میپرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران .باران .باران
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رویای فراموشی هاست !
خواب را در میابم
که در آن دولت خاموشی هاست !
من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها میبینم
وندایی که به من میگوید
گرچه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است !!
میدانستم این قوم آنگونه عادل نیستند
آنگونه مهربان نیستند
که مارا بکشند !
پرندگان و رویاهایمان را میکشند
اما
نمیدانستم
تو نیز از این طایفه ای !!!
ای تپش های دل بیتاب من
ای سرود بیگناهی ها
ای تمناهای سرکش
ای غریو تشنگی ها
در کجای این ملال آباد
من سرودم را کنم فریاد ؟!؟!
گوش زمین به ناله من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانی ام
گیرم که آب ودانه دریغم نداشتند
چون میکنند با غم بی هم زبانی ام ؟؟!
اما
نیمه شب میخواهم رفت از دنیایی که مال من نیست
از زمینی که بیهوده مرا بدان بسته اند !!
گویند این وآن :
خود را از این تکاپوی بیهوده وارهان !
بی حاصل است اینهمه فریاد در گوش های کر
دیوانه ! حرف میزنی از نور
با موش های کور ؟؟!
میتوان از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست
قصه شیرینیست
کودک چشم من از قصه ی تو میخوابد
قصه ی نغز تو از غصه تهیست
باز هم قصه بگو تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم ودر خواب روم
نکنه ستاره من بپره از آسمونم
بره دیگه بر نگرده به دلم تنها بمونم
نکنه شبم سیاه شه ستاره ام بره تو ابرا
من بمونم وخیالش توی آسمون رویا
نکنه چشای نازش عشقو از چشام نخونه
یا که قلب بی گناهش قصه دلو ندونه
اون برام عزیزترینه چشم اون یه قبله گاهه
شبو داره توی چشماش اونی که یه قرص ماهه
کاش منم ستاره بودم جام همیشه توی چشاش بود
کاشکی لحنه عاشقونه همیشه توی صداش بود
ولی این روزا توچشماش یه چیز گنگی میبینم
که غم رفتنشو باز می نشونه توی سینم
به سفر میره عزیزم ای خدا مواظبش باش
حسودیم میشه به سایه اش همیشه میره به همراهش !!
مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد وبرای همیشه و میدانم
تنها مرگ پایان میدهد این انتظار را !
پشت پنجره تاریک دلتنگی مینشینم وبی صدا آهنگ خاطرات گذشته را مینوازم !
میدانم که بی تو وسنگ صبوری ات خواهم مرد !
اما آنقدر به انتظارت می مانم که روزی صدای پایی را بشنوم که از آن تو باشد !! 

مسافر قصه من !
هر چند دیگر تو را از پنجره ی آسمان نمیبینم اما تمام احساسات را در لحظه هایم ترسیم میکنم
واز لابه لای خاطره های دیروز تصویر چشمانت را میبینم که هنوز با اینهمه فاصله ای که مثل
دو خط موازی مرزی میان ما کشیده شده میدرخشند وصدای زخمه ی سازت را میشنوم
که چون آوای موسیقی شبگرد تنها عاشقانه ترین نغمه را سر میدهد تا کسی نداند که چه غریبانه رهسپار جاده های زندگی هستی !! !

صفحه قبل 1 صفحه بعد
